حرفی بزرگتر از دهان پنجره تجدیدِ چاپ شد

 

آدرس انتشارات و مراکز پخش مجموعه حرفی بزرگتر از دهان پنجره

 (دیگر مراکز فروش میتوانند  این مجموعه را از مرکز پخش ققنوس تهیه کنند)

 


میدان انقلاب ابتدای کارگر جنوبی کوچه مهدیزاده پلاک 4 واحد 10

66909847 ـ 66909848 ـ 09121591891
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اراک ـ سفیران طلائیه ـ 08612228593
اراک ـ کتابفروشی طلوع ـ 08612241025
اصفهان ـ فرهنگسرای اصفهان ـ 03112204029
اصفهان ـ کتابفروشی باستان ـ 03112229607
اهواز ـ کتابفروشی اسوه ـ 06112923315
اهواز ـ کتابفروشی جعفری زیتون ـ 06114454548
اهواز ـ کتابفروشی رشد ـ 06112217000
اهواز ـ کتابفروشی شرق ـ 06112210254
اهواز ـ کتابفروشی مُهام ـ 06113379073
آمل ـ شهر کتاب ـ 01212241155
بابل ـ کتابسرای بابل ـ 01113238306
بجنورد ـ کتابفروشی اندیشه سبز ـ 05842242536
بوشهر ـ کتاب شهر ـ 07715562292
بوشهر ـ کتابفروشی پارکر ـ 07712522631
بهبهان ـ کتابفروشی مهدی ـ 06713315590
تبریز ـ کتابفروشی شایسته ـ 04115561961
تبریز ـ کتابفروشی فروزش ـ 04113362929
تبریز ـ کتابفروشی کتاب آرمان شهر ـ 0411556367
تهران ـ دفتر شعر جوان ـ خیابان انقلاب ـ پاساژ فروزنده ـ 66498974
تهران ـ شهر کتاب ابن سینا ـ شهرک غرب ـ 88089595
تهران ـ شهر کتاب آرین ـ میرداماد ـ 22222757
تهران ـ شهر کتاب مرکزی ـ عباس آباد ـ 88408288
تهران ـ شهر کتاب هفت حوض ـ نارمک ـ 77920400
تهران ـ شهرکتاب کارنامه ـ نیاوران ـ 22285970
تهران ـ فروشگاه ایران گام ـ سینما ملت (پردیس) ـ 23162 ـ داخلی 173
تهران ـ فروشگاه اینترنتی پکتا ـ 88940303
تهران ـ کتاب داستان ـ خیابان پاسداران نرسیده به خیابان شهید کلاهدوز( دولت) ـ 22571778
تهران ـ کتابسرای نیک ـ پاساژ فروزنده طبقه منفی دو ـ 66480871
تهران ـ کتابفروشی بهمن ـ میدان ونک ـ 88641368
تهران ـ کتابفروشی پندار ـ ولنجک ـ 22426830
تهران ـ کتابفروشی تندیس ـ خیابان مطهری ـ 88892917
تهران ـ کتابفروشی جرعه ـ ایستگاه متروی هفت تیر ـ 09126906831
تهران ـ کتابفروشی خانه شاعران ایران ـ خیابان انقلاب پاساژ فروزنده ـ 66970131
تهران ـ کتابفروشی فرا روان ـ ستارخان ـ 44246715
تهران ـ کتابفروشی ققنوس ـ خیابان انقلاب اول خیابان منیری جاوید(اردیبهشت) ـ66460099
تهران ـ کتابفروشی کیهان ـ خیابان انقلاب روبروی دانشگاه تهران ـ 66403479
تهران ـ کتابفروشی لارستان ـ خیابان مطهری ـ 88899365
تهران ـ کتابفروشی مروارید ـ تقاطع خیابان انقلاب و دانشگاه ـ 66484027
تهران ـ کتابفروشی مولی ـ 66409243
تهران ـ کتابفروشی نقش ـ پاسداران ـ 22550473
تهران ـ کتابفروشی هوشیار ـ خیابان مطهری ـ 88724696
تهران فروشگاه اینترنتی آدینه بوک ـ 88319876
جهرم ـ کتابفروشی معطریان ـ 07912226649
دزفول ـ کتابفروشی رشد ـ 06412241012
دزفول ـ کتابفروشی وارثین ـ 06412254556
رشت ـ کتابفروشی بدر ـ 03112229607
رشت ـ کتابفروشی مهران ـ 01312254907
رشت ـ کتابفروشی میثاق ـ 09118760856
رفسنجان ـ کتابفروشی خورشید شب ـ 03915232962
ساری ـ کتابفروشی علمدار ـ 09119594191
ساوه ـ کتاب شهر ـ 02552235220
سبزوار ـ کتابفروشی آسمان ـ 05712229633
سمنان ـ کتابفروشی خلاق ـ 02313333487
شاهین‌شهر ـ کتابفروشی پژوهش ـ 03125240168
شیراز ـ کتابفروشی اسفند ـ 07112252876
شیراز ـ کتابفروشی دانش ـ 07112309261
شیراز ـ کتابفروشی دانشگاه ـ 09173187630
شیراز ـ کتابفروشی سمندر ـ 07112356139
شیراز ـ کتابفروشی کتیبه ـ 07112355284
فسا ـ کتابفروشی جبهه کتاب ـ 09178405894
قائم شهر ـ کتابفروشی پارس ـ 01232222671
قزوین ـ کتابفروشی علامه ـ 02812246816
قزوین ـ کتابفروشی مولانا ـ 02812227978
قم ـ خانه کتاب ـ 025178377011
قم ـ کتابفروشی سوره مهر ـ 02517839204
کاشان ـ خانه کتاب ـ 03614450313
کاشان ـ کتابفروشی پاتوق کتاب بهشت ـ 03614457577
کرج ـ کتاب شهر ـ 02634493973
کرج ـ کتابفروشی بهمن کرج ـ 02634437533
کرج ـ کتابفروشی چستا ـ 0263252268
کرج ـ کتابفروشی کافه کتاب ـ 02633553175
کرج ـ کتابفروشی یار مهربان ـ 02634208845
کرمان ـ شهر کتاب ـ 03412224689
کرمان ـ کتابفروشی میعاد ـ 03412252354
کرمانشاه ـ کتابفروشی کیمیا کتاب ـ 08318380507
گرگان ـ شهر کتاب ـ 01712229706
گرگان ـ کتابفروشی جنگل ـ 01712225376
گرگان ـ کتابفروشی نشر شاهد ـ 01712233590
لاهیجان ـ شهر کتاب ـ 01412235445
مشهد ـ کتاب آفتاب ـ 05112222204
مشهد ـ کتابفروشی تولدی دیگر ـ 05117641396
مشهد ـ کتابفروشی علامه ـ 05118426809
مشهد ـ کتابفروشی هیواد ـ 0511223423
همدان ـ کتابفروشی ایران زمین ـ 08118262954
یزد ـ پاتوق کتاب آسمان ـ 03516238476

 

نقد مهرداد نصرتی بر این مجموعه در روزنامه خورشید

 

روزنامه خورشید - مهرداد نصرتی: لیلا کردبچه‌ شاعر شناخته شده‌ای است به روایت آثار متعددی که در طول این سال‌ها در مطبوعات از او خوانده‌ایم و نیز دو مجموعه شعری که تاکنون منتشر کرده است: «صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر»، «حرفی بزرگ‌تر از دهان پنجره» خوانش امروز ما از شعر او، بر مبنای کتاب دوم وی که تا امروز جدیدترین و آخرین مجموعه‌ای است که توسط انتشارات فصل پنجم از این شاعر منتشر شده، خواهد بود.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های زبانی شعر لیلا کردبچه، تصرف خاصی است که در حوزه زبان انجام می‌دهد و این کیفیت‌با تاثیر دادن فرهیختگی تخیل و دیگرگونه دیدن در امکان جادویی زبان به دست می‌آید. این امکان جادویی زبان به تعبیر رولان بارت در اسطوره امروز، همان کیفیتی است که متافیزیک زبان را درگیر می‌کند و کاری با وجه خبری و رویه علمی زبان ندارد. به هر روی کارکرد این جنبه از زبان نزد لیلا کردبچه، سطرهای درخشانی را پدید آورده است:


من یکی نبود تمام شبهایم را با فکر تو خوابیده‌ام
خاله‌قزی چادر یزی کفش قرمزی کودکی‌ام
که هر بار نوار قصه است جمع می‌شد
پدر تکه‌ای از داستانت را کوتاه می‌کرد ...


خیابانی بلند
که سیگارت را چراغ‌های قرمزش روشن کنند


اینکه شاعر، مولفی است که پدیده‌ها را از زاویه‌ای جدید و دیده نشده و یا کمتر دیده شده به مخاطب نشان می‌دهد، حرف جدیدی نیست. این دیگرگونه دیدن و دگرگونه نگریستن، جایگاه اعجاب‌برانگیزی شاعر را تا آنجا بالا برده که نورتروپ فرای (در تخیل فرهیخته) او را «دروغگوی مجاز» بداند اما دروغگویی که دروغ در معنای مصطلح و پذیرفته شده امروز نمی‌گوید. شاعر جهان را از زاویه‌ای می‌نمایاند که چون متعارف نیست، ناباوری مخاطب را برمی‌انگیزاند:

پیاده روهایش را
مردان دیگری به خانه برده‌اند ...


پرنده‌ای را که هر غروب
قفسش را به منقار می‌گیرد و
به آسمان می‌رود ....


معتقدم شعر سپید لیلا کردبچه، ژرف‌ساختی کلاسیک دارد و چه بسا این یکی از دلایلی است که در بیشتر شعرهای او، با استحکام فرمی مواجه هستیم. کمتر واژه و ترکیبی در شعر او وجود دارد که در خلأ رها شده باشد و لیلا کردبچه برای ادای معنایی که مد نظر دارد، به معماپردازی‌های معمول شاعرانه سپیدسرا روی آورده باشد. هم از این روست که بر مبنای منطق حاکم بر زیباشناختی شعر کلاسیک، واژگان، در ارتباط معنایی با متعلقات مراعات نظیری خود، علاوه بر آفرینش موسیقی درونی، معنا را در هنرمندانه‌ترین شکل خود ارائه می‌کند:

وقتی جنگ جهانی آغاز می‌شود
زمستان با گلوله‌ برفی به صورتم می‌خورد
و همیشه چند فصل بعد می‌فهمم
با هیچ سلاحی گرم نخواهم شد ...
(جنگ، گلوله، سلاح)


آنکه تمام عمر در ایستگاه ایستاده است
سوزنبان پیری است
که دیگر
نه تکان دادن دستی خوشحالش می‌کند
نه تکان دادن دستی غمگینش
(سوزنبان، ایستگاه، تکان دادن دست)


شاید این کیفیت مراعات نظیرگونه، که چه بسا بتوان آن را با عنوان «کارکرد معنایی تناسب‌های لفظی» ذیل مباحث علم معناشناسی بررسی کرد و کارکرد و اجرای موفقی که در متن دارد، باعث می‌شود که برخی از اجراها، مصنوعی و کلیشه‌ای به نظر برسد و شعر را در حد یک گله و احتمالا تسویه حساب شخصی تقلیل بدهد یا حکایت‌گر بر خوردی بسیار سطحی با موضوعی عمیق باشد:


سگ‌های زیادی دیده‌ام
که به استخوان دندان خود قناعت کرده‌اند
و هنوز
نامشان سگ است


دکترها می‌گویند
دیدنت برای ناراحتی قلبی‌ام خوب است
بیچاره دکترها!
چقدر درس خواندند
تا بفهمند
دیدنت برای ناراحتی قلبی‌ام خوب است


شعرهای لیلا کردبچه، باتوجه به درون مایه‌های مشترکی که در تمامی آنها موج می‌زند، می‌تواند بخش‌های جدا شده از یک شعر بلند باشد که عشق، نوستالژی، مادرانگی، تنهایی، انتظار و ... موتیوهای ثابت این شعر بلند هستند و شاعر اصراری ندارد که با در انداختن شعرش به لابیرنت‌های پیچیده زبانی، مخاطبش را سردرگم کند و با استفاده از تکنیک معماپردازی در شعر که به سادگی جدول ضرب قابل ایجاد است و تجربه‌های ناموفق بی‌شماری از این حرکت‌ها را می‌توان برشمرد، شعر و مخاطب خود را از هم جدا کند. لیلا کردبچه آگاهانه انتخاب کرده است. او انتخاب کرده که به زبانی حرف بزند و از تجربه‌هایی بگوید که مخاطب به جای اینکه به حل معادله‌های چند مجهولی زبان بپردازد، زبان و تجربه‌های شاعرانه شاعر را در فرایندی اقناعی درک کند و هم ذات‌پنداری و هم‌حسی کند. اینگونه است که لیلا کردبچه با سطرهایی اینچنینی:


مرگ گرهی محکم است
این روز دردهایم را مچاله می‌نویسم
از پنجره بیرون می‌اندازم


درک و التذاذ مخاطب را انتخاب کرده و به شهادت آثار منتشر شده‌اش، درک صحیحی از زبان و قابلیت‌های آن و کارکرد عناصر فرازبانی در شعر دارد و بی‌شک یکی از صداهای متمایز شعر زنانه عصر ماست.

 

بی شمار دیوار، دهان گشوده بر پنجره

نقد و نگاه میترا سرانی اصل بر «حرفی بزرگتر از دهان پنجره»

 

در عرصه ی ادبیات شعر تنها عاملی است که بنا به نفوذ و قدرت خود می تواند انسان را به ناکجاهای ناشناخته ای رهنمود کند . شعر بنا به ماهیت خود در جهان ناشناخته نفوذ و به همان مقدار از پیرامون خود تأسی می جوید .

حرفی بزرگتر از دهان پنجره دومین مجموعه شعر منتشر شده از لیلا کردبچه می باشد . به خوبی می توان جهان ساخته شده از سوبژکتیویته ی حاصل از بسامد حسی و اندیشگی شاعر را با تمام تقابل هایش در اشعار این مجموعه مشاهده نمود. جهان برآمده در شعر شاعر که به واقع دچار نوستالژی درونی می باشد، شاعر را در قرائت های تازه از پیرامونش همراه کرده است و نقشی از کشف و شهود شاعرانه را به دوش می کشد. در بسیاری از شعرها با نقشی بی بدیل روبرو هستیم که بار عاطفی موجود در آن، قابل توجه می باشد و مخاطب خود را ، با این انگیزه و جهان بینی به التذاذ می رساند که این بار عاطفی پل ارتباطی مناسبی میان متن و مخاطب می باشد.

سی ساله ام / و اگر دوباره قدم را / با زنگ خانه ی کسی اندازه بگیرم / دیگر / دری به رویم باز نخواهد شد. ص7

نسبتم را / با تمام عکس های این خانه دور بریز / آنچه فراموش کرده ام را فراموش کن/ و دنبال خاطره ای بگرد / با مزه تر از سیبی که اینهمه آدم را خندانده است. ص33

بعد تاریخی در متن کردبچه قابل اهمیت است . تاریخی که فردی و حاصل کنش و تجربه ی شاعر می باشد و حکمی از اعداد و روز شمار را به دنبال ندارد بلکه از حوادث برخاسته مستقل از زمان با تجربه و فردگرایی وی ادغام گردیده تا به ثبت رویدادهای درونی شده ی اجتماعی برآید . رویدادهایی که اکثرا در حافظه جمعی از یاد برده می شود و به تکرار بیهوده ای از ملزومات آن می پردازند. معرف های اجتماعی و فرهنگی و آسیب های ناشی از آن ، از بسترهایی است که شاعران امروز را به فصل مشترکی از زبان با رویکردهای متفاوت می کشاند و یا در بیشتر مواقع به نشانه های زبانی مشخص و همبستر شده در یک جریان ادبی با مختصات مشترک حرکت می کنند .

فرقی نمی کند کجای جهان ایستاده ام / وقتی جنگی جهانی آغاز می شود / زمستان/ با گلوله ی برفی به صورتم می خورد / و همیشه چند فصل بعد می فهمم / با هیچ سلاحی گرم نخواهم شد ص16

از هر درختی طنابی آویخته است / که هر روز گناه تازه ای گردنم می اندازد .... ص15

سویه های معنایی از وجوه بارز این مجموعه است که بیش از فرم مد نظر شاعر می باشد . ساختار نقش هم طرازی در شعرها ایفا می کند مگر جاهایی که شاعر وجوه زبانی خود را از دست می دهد .اما ماهیت استعاری متن بخوبی خود را به زیبایی شناسی نزدیک کرده است. زبان استعاری که به درد و اقشاء زیرپوستی روح آدمی ، خود را نزدیک می نماید تا در این فرازونشیب قدمی برای پیوستن به مخاطب خود بردارد . درد و جراحت های روحی برای شاعر حکمی محوری را ایفا می کند که در هر چرخش زبانی سعی در نشان دادن آن به مخاطبش را دارد . شاکله ای که شاعر با آن دست و پنجه نرم می کند و خود را در ابعاد انسانی اش با آن روبرو ساخته است .

حتی اگر چشم های سبز پدرت را به ارث نبرده باشی / نگاهت روزی جنگلی بزرگ می شود/ و دختران کبریت فروش بسیاری / به شاخه هایت تاب می بندند ص50

مرا ببخش / که تصویر زندگی ام را / از روی دست مادرم می کشیدم/ و نمی دانستم / با کفش های پاشنه بلند / چقدر راحت زمین می خورم ص 56

در کنار زبان استعاری یکی از زیبایی های وجوه شعری کردبچه آشنایی زدایی می باشد که از پتانسیل قوی زبانی نیز برخوردار است و با ایجاد مرکزیت حسی ، عاطفی و زبان ویژه ، ساختار درونی خود را نشان می دهد و مخاطب خود را ملتذذ می گرداند . در واقع پیشنهادهای شعری شاعر را در این همنهادهای استعاری و زبانی می توان جستجو کرد که نقش اساسی خود را در کشف و شهود شاعرانه و حرکتی درونی و شخصی دنبال می کنند. توانایی شاعر در مفصل بندی معنایی شعر و ابهام موجود ، موفق عمل کرده است، مگر قسمتهایی که زبان در قبال دانستگی هایش قرار می گیرد و با نوعی وارستگی می خواهد شعر را کارگردانی نماید . شعر کردبچه از ویژگی های سهل و ممتنع با حفظ لایه های زبانی برخوردار است که با حضور پارامترهایی در استتیک خود و نگاهی امروزین برخوردار شده است .

قرارمان این نبود / بزرگ شوم و / اسمت را عوض کنی / بگذاری دایی / بزرگ شوی و/ خطوط پشت لبت این قدر / از خطوط خودکار مشکی من طبیعی تر شود / قرارمان این نبود ص42

زن همسایه هر روز خوشبختی اش را / با صدای النگوهایش نشانم می دهد / دوستم با دنباله ی ابروهایش

که هی کوتاه و بلند می شود / و رنگ لبهایش / که با بوسه کمرنگ تر ص43

نقطه ی آسیب پذیر شعر کردبچه نقطه ای است که با اتکا و بسنده کردن به حس شاعرانه ی خود دیگر ظرفیتهای شعری را از نظر دور می کند و در نتیجه با ساختار غیر منسجم روبرو می شویم که در گرداب توضیحات و شکل بیانی خود ، از پتانسیل متن می کاهد . با توجه به رویکرد شاعرانه شاعر و موفقیتش در عرصه ی شعر ، توجه به این آسیب پذیری لزوما حس می شود تا بتواند حضور بهتری در این عرصه داشته باشد . خانم کردبچه می تواند با توجه به نگاه فردی ، درونی و ادراک شاعرانه اش وضعیت های مشابه را سامان و شعر را در هنر کلامی اش تبیین بخشد .

می بینی / ترس نبودنت چه به روزم آورده است / و وحشت گم کردن دستی گرم /چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ص21

برای عوض کردن دنیا / نیازی به خواندن روزنامه های سیاسی نیست/ نیازی به تغییر رئیس جمهور و هیات دولت نیست / و نیازی به تجمعات بیش از دو نفر نیست ص62

             

دردهایی از جنس شعر امروز

نگاه کوروش شیوا به «حرفی بزرگتر از دهان پنجره»

نشریه کتاب هفته/ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

 

شهر با تمام ویژگی هایش، اضطراب ها و هیجانات ناشی از تکثر به ظاهر متجددانه را دارد، اما ذات هستی شناسانه شاعر در محدوده روستا بکارت طبیعت را تبیین می کند، آنچنان که در ناخودآگاه جمعی اش سرشته است و بال بال می زند. شعر روستا (پاستورال) در لحظه جاری ست و نبض آسمان و زمین را در دست دارد و مانند آب می جوشد و می خروشد. شعر شهری (تکنو)  تجسم ضرب و زور مدنیت از قانونی من درآوردی با مختصات زمانه را تداعی می کند. گویی پا در کفشی کهنه کرده است که همچنان گشاد می شود و به ناچار پاره خواهد شد و به وصله، پینه ای ناجور – آنگونه که در خیابان ها و بزرگراه ها می بینیم – تن درمی دهد. و این جاست که شاعر از دست نخوردگی برخی روستاها می گوید یا شهرهایی که روزگارانی روستا بودند و از آشوب ها و دلفریبی هایی که اصالت انسان را نشانه می روند و سرآخر جز ستوه و افسوس، اندوهی ندارد.

 شاعر در پی رابطه ای برای مقنیان قنات (سنت) و مسافران نیمروزی مترو (مدرنیته) می گردد تا کشف های بی بدیل روزانه انسان ها را - درشکل روزمرگی اش - بیابد و آرمانشهری بنا کند به نام شعر. شعری که تداعی کننده معانی آسمان و زمین باشد. آسمان روستا ستاره و آفتاب دارد، آسمان شهر آسمانخراش و نئون. زمین روستا قنات دارد که از برکتش سبزینگی ها رستنده تر می شوند، زمین شهر، مترو که انسان ها را با سرعتی همهمه وار مسخ می کند. طوری که با بالا آمدن از مترو گویی مسحور بلندای سرسام آور می شوی. فاضلابش هم که جای خود! چشم انداز افقی روستا طبیعت است و شهر به شکل عمودی بسط می یابد. و دراین رازوارگی تضادی نهفته است که دیگر تعالی (آسمان) و یاد مرگ (زمین) بازنمودهای مفهومی خود را از دست داده اند. اینجاست که تعداد طبقات زیرِ زمین نسبت به بیش از هفت طبقه روی زمین، دگردیسی اش را اعتراض می کند. کاربرد قبرهای چند طبقه! حالا شاعر در تکنوپاستورال آیین را که خاستگاه مؤانست هایش با خود و محیطش (روستا) بوده، دستمایه ای برای رهیدن از دلمشغولی های پرطمطراق پوشالی و آرایش تند پیرامونش (شهر) می کند تا پیوندی با پیشینه اش بیابد. از این رو گاهی روایت تخطئه می شود. با این نگره مجموعه "حرفی بزرگتر از دهان پنجره" سروده لیلا کردبچه را مرور می کنم.

 

دردهای شهری

ناتوریسم در شعرهای "حرفی بزرگتر از دهان پنجره" نمود دارد. آنگونه که ذوق سرشار از طبیعت و کار بی وقفه در آن و عشق ورزیدن به انسانیت محل تلاقی با اندیشه های بعضا شهرنشینی شده است و در این وانفسا مجالی برای تنفس می طلبد: «قصه ها گاهی/ با کودکی ها تمام می شوند» یا «این روزها/ دردهایم را مچاله می نویسم/ از پنجره بیرون می اندازم/ و نوادگان من/ میراث خواران غمگینی اند». گاهی با طنز ذهن را به نداشته ها یا داشته های از کف رفته می کشاند و تناقض شکل می گیرد: «این روزها/ با هر دوست تازه تنهایی ام را دوباره پیدا می کنم/.../ این روزها به جای نفس درد می کشم» که غربت را در شلوغی مفرط شهر یادآورمی شود. وارونه سازی در شعر  "مشت ها" و"ترس" نمونه دیگری از طنز را ارایه داده  است: «دیگر چه فرق می کند ترس نبودنت تیغی باشد/ که بریده بریده ن ب ض م را/ به رگ هایم بفهماند/ یا یک مشت قرص ... که آرزوی داشتنت را/ با مشت قرص و محکم مرگ/ نقش زمین کند» که به شکل کانکریت یک مشت قرص و بریده بریده زدن نبض را دیداری کرده و "مشت" و "قرص" جناس تام در سطر بعدی ساخته که با توجه به معنی یکسان "قرص" و "محکم"، "محکم" موجب اطاله کلام می شود و اضافه است. ضمن اینکه اطناب بودن "محکم" باعث تنافر حروف با "مرگ" هم شده؛ یعنی یکسانی حرف "م" درآخر "محکم" و ابتدای "مرگ" که این ضعف در نمونه های پیش تر که ذکر کردم و نمونه های دیگر در این مجموعه مشهود است. این تصویر سازی از پراکندگی قرص و ترکیب وصفی "مشت قرص" با مرگی خودخواسته در زندگی انسان مدرن برای تسکین آلام دوست نداشتن ها و دوست نداشته شدن ها دور از انکار است. در سطری از شعر "خواب و بیدار" می خوانیم: «چگونه به آنان بگویم/ هر روز/ در تمام صف های طولانی نانوایی کسی هست/ که آخرین نان زندگی اش را می خرد؟». طولانی بودن صف نانوایی مختص شهر است و نان برای بقاست، درحالی که اینجا تلف شدن عمر برای بقا (رسیدن به نان) را تداعی می کند. گروه ترکیبی "تمام صف های طولانی نانوایی" کشدار است و طولانی بودن و خستگی از طولانی بودن های بیهوده را نمایان کرده است. در شعر "پرنده" و "همه" ازخود بیگانگی (الیناسیون) و بی هویتی انسان مدرن که به فرامدرن ره می پوید، با تصاویر ذهنی شاعر دستمایه ای برای این قضیه است. درد انسان شهری و فاصله گرفتن از بوده ها، شده های امروز را زیر سوال می برد و گرچه با اعتراض علنی می کند اما خود مجبور به هق هق زنانه می شود. اتفاق ناخودآگاهی که با آنیما (زنانگی ناهوشیارمرد) و آنیموس (مردانگی ناهوشیار زن) از منظر یونگ قابل بررسی ست. اعتراض امری مردانه و درد کشیدن و گریستن به خاطر آن امری زنانه است. این تضاد شخصیتی بازخوردش در درد منعکس است. همین کشاکش کردبچه با تضاد شخصیتی در شعر "آلبوم" از سطر عمودی نخست و سطر عمودی آخر به بغض و فریادی فروخورده بدل شده است: «حافظه ام را/ به چند روایت از دست داده ام/ و خنده های دختری که با من/ سیبی را از وسط به دو نیم کرده است/ چیزی به یادم نمی آورد» دراینکه چگونه دختری که می خندیده با من (راوی) سیب را تقسیم کرده اند؟ که یادش نمی آید، گرچه تناقض وجود دارد اما اگر از دیدگاه فروید مبحث من (id) ، خود ( (ego و فراخود ((super ego  بررسی شود، می توان خنده های دختر را در خود راوی جستجو کرد که حالا زنی ست و دختری دارد و خودش را به گذشته می برد تا از "من" فاصله بگیرد و "خود" را یادآور شود که "فراخودش" در خنده های دختری بازنمود یافته است که آن دختر – نه در واقع که در حقیقت - خود اوست که در زمان حال حافظه اش را می کاود. یا حتی به خنده های دختری فکر می کرده و حالا او را فراموش کرده است. یعنی کودکی خودش را که برای امروزش ناشناس است. از حیث زیبایی شناسی «خنده های دختری که با من» خوانش های متفاوتی را برمی انگیزد که هم خنده های دو نفر (دختر و من) را تصویر می کند، هم خنده های دو نفر(کودکی و جوانی) که در یک نفر یعنی خود من (راوی) متجلی ست و اینکه هر دو نفر، دختر در حال خنده با "من" سیب را تقسیم کرده اند، یا دختر می خندیده و "من" سیب را پاره کرده است که بازگشتی به ناخودآگاه شاعر است. اما در حقیقت "من" به هنگام دو نیم کردن سیب خنده بر لب داشته و آن موقع دختر بوده و هر سیبی که پس از آن به دست گیرد، شادمانی کودکانه اش را بازتاب می دهد که اکنون از آن (شادمانی و تبسم) خبری نیست. خنده نمی تواند سیب را به دو نیم کند اما شکافتن سیب از وسط را می توان به خنده تشبیه کرد که هر کدام از لب ها نمایانگر نیم بودن است. از حیث ساختاری اما ضعف دیده می شود که با پرداخت آن به زیبایی اش می افزاید. اینکه حشو و اطناب در روساخت، صراحت زبان را می گیرد. وقتی گفته می شود "به دو نیم" دیگر احتیاجی به "از وسط" نیست و در سطر افقی بعد با حذف حرف اضافه "به" خوش آهنگی کلام خودنمایی خواهد کرد. دربند پایانی شعر ارجاع پذیری به ابتدا با خوانش هایی که برشمردم، توانسته تصویر ذهنی قانع کننده ای از انسان سرگشته امروز بسازد که همچنان به دنبال ریشه هایش است. از این روست که از دست دادن حافظه به چند روایت، خوانش های متفاوت را در پی دارد.

در بسیاری از شعرهای کردبچه الینه شدن انسان به چشم می خورد و ازهمین رو برای پیدایی حقیقت و نه واقعیت اعتراضش را نشان داده است، همانگونه که از اسم کتابش برمی آید. شعرهای "میله ها" و "اصفهان" که به زیبایی سروده شده اند، شهر را با تمام عوارضش نیشخند می کنند. «آب از سر این شهر می گذرد/ و تکان هیچ دستی دیگر/ به داد کابوس هایم نمی رسد.» یا آشنایی زدایی در ترکیب "زیبایی غمگینش" در شعر "خوشبختی"  آن را به پوزخند تبدیل کرده است. چرا که غمگین بودن خوب نیست اما حالا زیباست! و در ادامه: «حالا چقدر می توانم/ لای خوشبختی های مختلف دنبال خودم بگردم». در پشت جلد کتاب نوشته شده است: «این شعر نیست/ تنها یک نسخه از هزاروصد نسخه ای است/ که برای دردهای من پیچیده اند». که دردهای انسان معاصر را گوشزد می کند! واژگانی مانند ترافیک، مترو، توریست و... گویی نفس شاعرش را حبس کرده اند. شاعری که دلش می خواهد پاستورال بنویسد اما به دلیل نوع زیست و دغدغه هایش تکنو پاستورال نوشته است. شعرهای "پنجره" ، "جاده" و "سرکوه بلن..." نمونه های دیگری از این تفکر است. گاهی برای رهایی از دنیای شهری به فضاهایی ذهنی سرک می کشد که منطق خود را از دست داده و تصویر قانع کننده ای نمی سازد. مانند سطر آخر شعر "سرکوه بلن..." یا سطر آخر شعر "طناب" و ترکیب هایی مانند اشک های شرقی، لبخند میانسال و...  

 

حرفی بزرگتر از دهان پنجره به مرحله دوم جایزه کتاب فصل راه یافت

نگاه علیرضا عباسی به حرفی بزرگتر از دهان پنجره

مندرج در روزنامه اعتماد13/2/91

                                                      

 اگر از شاعری بپرسیم برای چه شعر می نویسد و همین را با شاعران دیگری هم در میان بگذاریم ، معمولا پاسخ هایی نزدیک به هم  خواهیم شنید ، از این قبیل که دقیقا نمی دانم یا اینکه حسی مدام مرا در مواجهه با پیرامون مجبور به نوشتن می کند. معمولا این جواب های مبهم ، دم دستی ترین اما در عین حال دقیق ترین جواب هایی ست که می توان شنید و گویا پذیرفتنی است که شاعر بگوید در قبال رویارویی های شناخته و ناشناخته ام همین کار از دستم برمی آید.

این جواب دم دستی وبه نظر سهل انگارانه در واقع پاسخی ست فلسفی و قابل تعمیم به همه مواضعی که هرکدام از انسان ها در قبال  مواجه  با واقعیت ها و حقایق اتخاذ می کنند . یعنی اینکه عملکرد موافق و یا مخالف هرکدام از ما هنگام مواجه شدن با مسائل ذهنی و یا عینی ، کاری است که از دست مان بر می آید  و این نوعی از مقاومت مان در مقابل تحمیل وضعیت های بیرونی را نشان می دهد .

طبیعی ست که کنش یا واکنش انسان در برابر مسائلی که درگیرشان می شود ، تلاشی است برای یافتن راه پیروز شدن بر آنها و یا لااقل رسیدن به تعادل در مقابل شان .اصل مهم در اینجا وقوع مواجهه است. یعنی اینکه اساسا مواجهه ای شکل گرفته باشد .

نقش انسان در تعیین موقعیت و طبقه اجتماعی خود ، متاثر از شکل رویارویی اش با اجتماع پیرامون است ، او در مقابل امور حسی و مایه های عاطفی هم در موقعیتی قرار می گیرد که نتیجه مواجهاتش با چنین اموری برای او تعیین می کند .

با این وصف شاعر وقتی شعری می نویسد که مواجهه ای در او صورت گرفته باشد ، ذهنی یا عینی و یا وقتی شرایط طوری فراهم می شود که با تجربه های عینی و یا ذهنی اش روبرو شده باشد . او همان کاری را انجام می دهد که دیگران با روش های دیگری انجام می دهند ، یعنی به دنبال موقعیت و تعادل خویش می گردد و در پی یافتن خویش است  .شاعر با نشان دادن موضع خود در شعرش تلاش می کند در مقابل ایدئولوژی ای که مدام در حال منفعل کردن و تحمیل ساختار اجتماعی بر اوست ، مقاومت کند.

مسئله مهمی که باقی می ماند و کمی بغرنج به نظر می رسد ، شکل رویارویی است . همیشه قرار گرفتن در معرض واقعیت ها و مسائلی که در ذهن وجود دارند نمی تواند شکلی از مواجه شدن با آنها تلقی گردد چرا که لازم نیست به طور مطلق در مقابل همه آنها مواضعی اختیار شود . درست مثل این که شاعرانی درباره مسائل عاطفی و یا شخصی سخن می گویند ، شاعرانی درباره مسائل اجتماعی و شاعرانی دیگر در سروده هاشان نسبت به این ها بطور همزمان و مفاهیم و  ساختارهای مختلف دیگری واکنش نشان می دهند و همه این شاعران ممکن است در یک جامعه با مختصات فرهنگی سیاسی یکسانی زیست داشته باشند . در هر حال گفتنی ست که از بررسی جهان آثار یک شاعر می توان بخش بزرگی از چیزهایی که او با آنها مواجه است را تشخیص داد و بدون تلاش برای هرگونه ارزشداوری درباره آنها در موقعیت زمانی – مکانی و یا فراتر از آن گفتگو کرد .

در مجموعه حرفی بزرگتر از دهان پنجره ، وجود حس نوستالژیک ( باور کنید / هنوز در روستای کودکی ام چوپان ها نی می زنند) ،تقویت بن مایه گلایه نسبت به موقعیت شخصی (بادها کوچ کرده اند/ و این که هرروز موهای من بلندتر می شود/ چیزی را عوض نمی کند)، پرداختن به عواطف مخدوش و تنهایی انسان ماحصل زندگی شهری و اضطراب مدرنیته ("هنوز دوستت دارم"/ و فکر می کنم این جمله در تو دیگر اثر نکند) و گاهی شکل گیری تفکر انتقادی نسبت به مسائل رنج آور دنیای متناقضی که شاعر درک کرده (وقتی از آسمان گلوله غربال می شود / وزنجیربلند باران های بی پایان/ به زرادخانه های جهان وصل است ) همه نشان دهنده دامنه نسبتا بازی از رویارویی او با مسائل می باشند .

اما باید دید کدام یک از این رویارویی ها ، به مواجهه منجرمی شود و ذهن شاعر نسبت به کدام در آستانه تحریک بیشتری قرار می گیرد . ردیابی این مسئله کار دشواری نخواهد بود نه برای شاعر این مجموعه و نه هر شاعر دیگری .

از آنچه در مجموعه " حرفی بزرگتر از دهان پنجره " پیداست ، شاعر علیرغم میلی که برای به چالش کشیدن گستره وسیعی از واقعیت های پیرامون و ذهنیاتش دارد بیشتر نسبت به مسائلی که موجودیت زنانه او را در ساختار زندگی شخصی و اجتماعی اش تحت الشعاع قرار داده اند ، عکس العمل نشان می دهد و این نشان از در آستانگی چنین مسائلی در بینش او دارد .

درباره چرایی این امر نمی توان اظهار نظری ارزشداورانه داشت چرا که جهان نگری موجود در سروده های هر فرد می تواند ماحصل زندگی سیاسی اجتماعی و در مجموع مختصات زیست جهان او باشد و این ممکن است برای افراد در موقعیت های اجتماعی گوناگون از لحاظ طبقه ، صنف ، باورها و ایدئولوژی متفاوت باشد .

در واقع نفس این امر پسندیده و قابل تحسین هم هست چرا که او کاری را انجام می دهد که می تواند و لااقل می خواهد در سروده هایش آن دیگری نباشد .آن دیگری که آلتوسر درباره اش چنین می گوید  : برداشت من از خود از آن ِمن نیست ، بلکه تصویری آرمانی از من است که ایدئولوژی(زبان و حالات اجتماعی ) با هزار و یک ترفند به من قبولانده است که از آن ِ من است .

 

بگذار کمی بخندم / پیش از آنکه یادم بیاید / لبهایم را نیز فراموش کرده ام .

 اما ، نکته آسیب شناسانه ای که درجهان سروده های این مجموعه قابل بررسی است ، یکنواخت شدن گاه به گاه واکنش هاست. این یکنواختی از تمرکز دایمی بر نوعی دغدغه های به ظاهرمتفاوت اما ماهیتا نزدیک به هم نشات گرفته است .شاعر معمولا نسبت به مختصات سیاسی فرهنگی و ساختار اجتماعی پیرامونش به گلایه از تاثیرات غیردلخواه آنها بر موجودیت زنانه خویش اکتفا می کند .   

برای نشان دادن مصداقی از این موضوع می توان به شعر میله ها اشاره کرد که به نوعی تبیینی از مانیفست ذهنی شاعر هم هست . او در روند عمودی این شعر در صدد توصیف بحران است (من / شاعری خانگی ام / با حرف هایی بزرگتر از دهان قرص پنجره هایم / و میله ها / ادامه منطقی استخوان دست های من اند) و به همین نیز اکتفا می کند .(باید به خانه برگردم/ پنجره ام را بردارم و بروم / غروب غمگین تری را نشانش دهم / و پرنده ای را که هرروزغروب / قفسش را به منقار می گیرد و / به آسمان می رود.)

درباره نقش عوامل زیباشناختی باید گفت لیلا کردبچه در بسیاری از شعرهای این مجموعه نشان داده توانایی بهره برداری مناسب از ظرفیت های کلامی و زبانی را دارد .او همچنین در ایجاد تصاویری که صرفا به تخیل وابسته نیستند و نیز در استفاده از مصداق های نو موفق عمل می کند.

مسئله دیگر شیوه پرداخت مناسبی ست که او در بیان ادبی خود دارد. این مسئله در مجموعه دوم نسبت به مجموعه قبلی وی بیشتر مشهود است و دلیل آن توسعه معنا در روند عمودی سروده هاست که در مجموعه اول  بیشتر در بندهای پایانی متمرکز شده است.

جنس زبان در شعرهای کردبچه عاطفی و نسبتا تغزلی ست و این با درونمایه آثارش که معمولا مداری شکوه گر و گلایه وار دارند ، مناسبت دارد . در واقع بین ساختار موجود و بیان ادبی در سروده های فعلی او رابطه ای همگون و مناسب برقراراست .

لیلا کردبچه با زبانی که خود ارجاع نیست و نشان از گرایش او به ساختار دارد ، نسبت به آنچه در جهان سروده هایش بازتاب می دهد دارای اندیشه ای متمرکز و تکوین یافته است .اما وضعیت فعلی می تواند طی یک روند درآثار او ، افق های گفتمانی دیگری را هم باز کند . تحقق این امر با تمرکز بر مواجهات گسترده ای که ماحصل وجود تناقضات بیشمار در زندگی انسان معاصر است ، امکان بیشتری خواهد یافت . 

 

شاعرانی که جامعه خود را می شناسند ، می توانند به سخنگویان اجتماع بدل شوند.

http://qudsonline.ir/PDF/6968/05.pdf

 

گزارش نشست نقد و بررسی مجموعه "حرفی بزرگتر از دهان پنجره"

انسیه موسویان/ روزنامه قدس ۱۱ اردیبهشت ۹۱

 

نشست نقد و بررسی مجموعه " حرفی بزرگتر از دهان پنجره" سروده لیلاکردبچه شامگاه جمعه در خانه فرهنگ و هنر باغ آینه کرج برگزار شد.

در این نشست که با حضور جمعی از شاعران و علاقمندان به شعر از جمله علی عبداللهی، رحیم رسولی و محمدآشور برگزار شد ، نخست سامان اصفهانی منتقد به بیان دیدگاه های خود درباره این کتاب پرداخت و گفت: پیوند ابرمعناهایی چون تنهایی، ترس و مرگ با خصوصی انگاری های شاعر باعث وجود خودانگاره هایی در شعر می شود که به عینی شدن هستی ذهنی شاعر یاری می رساند.

وی با بیان این که شعر لیلاکردبچه در کل ماهیتی رمانتیک دارد ، تاکید کرد: این بار عاطفی با روحیه زنانه خوبی که در شعر وجود دارد ، توانسته است دغدغه های زنی را که در ایران امروز زندگی می کنند ، بیان کند .

اصفهانی با اشاره به برخی انگاره های منفی درباره شعر این شاعر گفت: او توانسته است سطرها و واژه هایی را که شاعران گذشته ما که به حد اسطوره ای رسیده اند در خدمت نشان دادن حس و هستی ذهنی خود درآورد. برای مثال سطر معروف "من سردم است " فروغ آنچنان معروف است که ارجاع دادن به آن نوعی توهین به شعور مخاطب محسوب می شود اما همین سطر در شعر این شاعر به گونه ای استفاده شده است که از پس این سطرها و بندها ، لیلاکردبچه سربر می آورد.

 

شاعرانی که سخنگوی اجتماع می شوند

آرش شفاعی دیگر منتقد این نشست بود که با تقسیم بندی شاعران به دوگروه گفت: گروهی هستند که بر حسب استعداد و ذوقی که دارند شعری می نویسند و ممکن است برخی بیت ها و سطرهای شعر آنان دلنشین هم باشد و در یادها بماند اما سطح این گروه در همین حد است اما گروهی دیگر از شاعران هستند که به واسطه آشنایی با سنت های فرهنگی و اجتماعی جامعه خود و نزدیک بودن با ذهن و زبان مردمی که در کنارشان زندگی می کنند ظرفیت بدل شدن به سخنگویان جامعه را دارند و مجموعه "حرفی بزرگتر از دهان پنجره" شاعری را معرفی می کند که در این مسیر در حال حرکت است.

شفاعی با انتقاد از رواج برخی شعرهای شبه روشنفکرانه و شعاری که تنها ادعای حمایت از حقوق زنان یا طبقات سرکوب شده را دارند گفت: روشنفکری که جسارت بازتعریف خود و جامعه خود و افشای سطوح مختلف اقتدار در خانواده ، اجتماع و جهان را ندارد ، عمل روشنفکرانه ای انجام نداده است چون روشنفکری با نقد اجتماعی و فلسفی مداوم خود و جامعه تلازم دارد.به گفته وی ماگاهی با شعرهایی روبروییم که اگر چه ادعای حمایت از حقوق زنان را دارند اما در عمق ، به تقویت دیدگاه مردسالار منجر می شوند اما در این مجموعه بدون این که شاعر ، پشت شعاری پنهان شود ، وضعیت بغرنج زن نخبه مادر مورد توجه شاعر است .

وی با برشمردن برخی مضمون های مشترک در شعرهای کردبچه گفت: نتیجه ای که شاعر از بازخوانی اجتماع می گیرد ، تبیین یک نوع بحران است و او در تشریح و تبیین این بحران به نتیجه ای نیچه وار می رسد .

دبیر سرویس ادب و هنر روزنامه قدس ، شعر لیلا کردبچه را شعری تلخ و درد آیین توصیف کرد و گفت: از آن جایی که ذات جامعه ایرانی ، تلخی را بیشتر می پسندد شعرشاعرانی چون کردبچه ، امکان و ظرفیت اقبال و فهم عمومی بیشتری دارد و چون در شعرهایش فارغ از موضوع به موضع جامعه نزدیک است، این ظرفیت در شعر او دوچندان می شود.

 

مواجهه مستقیم با واقعیت

ستارجانعلی پور شاعر و منتقد دیگری بود که درباره این مجموعه سخن گفت و با اشاره به سابقه عاطفی و ذهن گرای انسان شرقی گفت: در برخی نمونه های موفق ، شاعر با واقعیت و پدیده های پیرامونش به طور مستقیم مواجه شده است و تجسم آن چیزی که بازسازی شده در ذهن مخاطب ، روشن و خوشایند است چرا که در اینجا ذهن شاعر به گونه ای عمل کرده است که هم فاعل است و هم مفعول و ذهن دورویه خود را به خوبی نشان می دهد.

به گفته وی توفیق شاعر در شعرهای موفقش به این دلیل است که رویه سخت و واقعی واقعیت روبرو شده و به جای درون گرایی شرقی به تفکر پناه برده است .

جانعلی پور با برشمردن گروه دیگری از سروده های شاعر گفت: در اینجا با فضایی خاکستری روبروییم چرا که شاعر دیگر منتقد نیست و هرچند امکانات اعتراض در متن وجود دارد با متنی خنثی روبروییم که تاثیر گذار نیست.وی غالب شدن هیجانات و عصبیت های درونی، من محوری و تو محوری های منجر به اطناب و لحن یکنواخت را از جمله ضعف های برخی شعرهای شاعر دانست و در عین حال تصریح کرد: ما در این مجموعه باشاعری روبروییم که میدان دید دارد ولی میدان دید او کاملاً مشخص است.

 

تنهایی انسان معاصر

علیرضا عباسی شاعر ، منقد و مجری نشست نیز با بیان این که در این مجموعه می توان موضع گیری درباره زن به عنوان یک موجود آسیب پذیر اجتماع را دید گفت: در این شعرها ، تنهایی انسان معاصر و اضطراب مدرنتیه و تفکر انتقادی نسبت به رنج های جهان امروز ، دیده می شود.

وی با تحسین این که شعرهای کردبچه ادعای انجام کاری را ندارد ، این سوال را مطرح کرد که چرا با وجود داشتن قابلیت صراحت درباره مسایل اجتماعی ، وارد این حوزه نمی شود.

وی با مطرح کردن موضوع رابطه بیان و ساختار شعر گفت: زبان شاعر با بن مایه های فکری اش همگون است ، درحیطه عاطفی زبان خوبی دارد اما اگر مواجهات شاعر بعداً اجتماعی شود دیگر این زبان را نمی توان پذیرفت.

علی عبداللهی شاعر و مترجم نیز در صحبت های کوتاهی ، با اشاره به برخی ویژگی های مثبت مکتب رمانتیسم از رواج نوعی رنج مویه در شعر شاعران معاصر انتقاد کرد .

وی در خصوص این مبحث که شعر لیلا کردبچه در حد تبیین بحران های پیرامونی اش باقی مانده و به ارائه راهکار نرسیده است گفت: وظیفه شاعر و متفکر لزوماً ارائه پاسخ نیست ، آن چه وظیفه شاعر و اندیشمند است نشان دادن مساله و طرح پرسش است و یافتن پاسخ وظیفه مخاطب است.

در پایان این نشست که با شعرخوانی شاعر از شعرهای مجموعه منتشر نشده اش همراه بود، لیلاکردبچه با تشکر از حاضران در نشست در خصوص محافظه کاری شاعر در برخی شعرهایش گفت: شرایط اجتماعی و موضوع ممیزی خواه ناخواه شاعر را به سمت محافظه کاری پیش می برد و در قضاوت درباره این موضع باید این شرایط را نیز در نظر گرفت.


 

اشعاری از مجموعه «حرفی بزرگتر از دهان پنجره»

 

پرنده در دانشگاه اصفهان

خاله سوسکه در فرهیختگان و از رودکی تا شهریار و جام جم

زمستان در شفاف

شازده کوچولو در شفاف

سنگ در شفاف و وبلاگ شهاب مقربین

دکترها میگویند در شفاف

همبازی در عاشقانه های حلق آویز

طناب در وبلاگ شهاب مقربین

جاده ها در وبلاگ شهاب مقربین

سفر در در کوچه باغ شعر

نامی از تو نخواهم برد در یانوس 

خواب و بیدار در پرتره های خاکستری و تاسیان

آلبوم در اینجا

 سر کوه بلن... در کندو و شاعران معاصر

اسب در کندو

مشت ها در دانشگاه شیراز و بهترین شعرهایی که خواندم

هنوز در رگهای من کسی هست در بهترین شعرهایی که خواندم

ساعت شش در بهترین شعرهایی که خواندم

اصفهان در اینجا

دروغ در ستین لر

تجمعات بیش از دو نفر در پیاده رو

بارانی بلند در نشانی

روز با سیگار من روشن می شود در شعر امروز ایران امروز و یانوس

 

 

حرفی بزرگتر از دهان پنجره در بوته نقد 4 منتقد

 

حرفی بزرگتر از دهان پنجره جمعه ۸ اردیبهشت ماه در موسسه فرهنگی هنری باغ آینه کرج نقد می شود.

منتقدان: عليرضا عباسی، سامان اصفهانی، آرش شفاعی و ستار جانعلی پور

نشانی: كرج، ضلع شمالي ميدان آزادگان، خيابان شهيد حسيني، پلاك 39

ساعت ۱۶:۳۰

یاد اخبار هواشناسی

خوانشی بر چند شعر کوتاه

سینا علیمحمدی/ جــــــــــــــــــام جـــــــــــــــــــم

 

پرنده ای که روشن، فکرمی کند

 خوانش شعری از لیلاکردبچه

 آرش شفاعی/ روزنامه جام جم

 

پرنده ای که نمی داند آزادی  چیست/ از باز ماندن در قفسش سرما می خورد/وپرنده ای که بر برجی بلند می نشیند/هرچه روشن تر فکر کند/تاریک تر آواز می خواند/وقتی می داند /پرنده تنها پنج حرف ساده است/که گاهی /فقط/گاهی  از دهان آسمان می پرد(حرفی بزرگتر از دهان پنجره-لیلا کردبچه-فصل پنجم)

هایدگر گفته بود زبان خانه هستی است .زبان اما برای شاعر همه چیز است ، هستی و نیستی اوست و همه جایگاه بروز و ظهور او . جایی که همه حس ها،اندیشه ها و خیال پردازی هایش شکل می گیرد و به مخاطب عرضه می شود. تفاوت شاعر خوب و شاعر متوسط و بد در زبان مشخص می شود . زبان است که دو شاعر را در یک دوره تاریخی برتر می نشاند یا پایین تر می کشد، یکی را حافظ می کند و دیگری را عمادفقیه کرمانی.

در این شعر با شاعری روبروییم که زبان آور است یعنی فراز و فرود های زبانی را بخوبی می شناسد و می داند برای انتقال مفاهیم مورد نظر خود ناچار است از همه ظرفیت های عناصر شکل دهنده زبان شعر کار بکشد برای همین از یک واژه نیز به راحتی نمی گذرد.شعر با فضایی کاریکلماتوری شروع می شود: پرنده ای که نمی داند آزادی  چیست/ از باز ماندن در قفسش سرما می خورد. منتها شعر از این شروع کاریکلماتوری به زودی عبور می کند و  مخاطب را درگیر حرف های اصلی شعر می کند، عبور سریع شاعر از این فضا در حقیقت نجات دادن شعر از توقف در یک کشف طنز آمیز برای رسیدن به یک شعر منسجم یا حداقل نسبتاً منسجم است.

شاعر در شروع ، از ظرفیت طنز به صورتی ظریف استفاده می کند تا تلخی مفهوم مورد نظر خود را گزنده تر مطرح کند، در اینجا با طنزآوری سرخوشانه روبرو نیستیم بلکه شعر در پی آن است که با بهره مندی از زبانی کنایی ،گزندگی مفهوم مورد نظر خود را بهتر و بیشترمنتقل کند.

شعر درباره پرنده است ، پرنده که نماد رهایی ، پریدن و اوج گرفتن در آسمان است اما در این جا همان پرنده در موقعیت تراژیکی قرار گرفته است . او ارزش پرهای خود را فراموش کرده است . شاعر دست به ریسک زده است و ما با جابجایی نمادها در شعر روبروییم اما شیوه بیان این جابجایی چنان ظریف است که در برخورد نخست با شعر متوجه نمی شویم که در اینجا پرنده از نمادبودن خود برای آزادی و رهایی خلع ید شده است . در اینجا با پرنده ای روبروییم که اتفاقاً نماد اسارت و تن دادن به خاک نشینی است .پرنده ای که نه تنها نگران وضعیت اسارت بار خود نیست چنان به زندانش خو گرفته که تغییری در این وضعیت ، او را بیمار می کند.به  یاد داشته باشیم بهره مندی شاعر از ظرفیت طنز در زبان ، باعث شده است ما با یک حسن مطلع نیزدر ابتدای شعر روبرو شویم . شروع به یاد ماندنی شعر ، مخاطب را برای تعقیب شعر و مشارکت در فرآیند مورد نظر شاعر همراه می کند.

روایت شعر در پیگیری فرآیند نمادزدایی ادامه می یابد.این بار شاعر به سراغ پرنده ای می رود که اتفاقاً می پرد، نه تنها از زندان بیرون زده است بر برج های بلند نشسته است اما همین پرنده نیز به  بیهوده بودن پرواز خود آگاه است . تقابل میان پرنده نخست و پرنده دوم ، در میزان آگاهی آن ها از وضعیت پیرامونی خود نشات می گیرد وگرنه در مورد هر دو پرنده باید گفت از معنی آشنای پرندگی تهی شده اند. پرنده نخست نمی داند و نمی پرد، پرنده دوم می داند و به بیهودگی پریدنش معتقد است . او می داند پریدن او از معناهای پسینی ، اسطوره های ذهنی و همه کارکردهای معناگرایانه ای که بر عملی جبری بار شده است،خالی است.

شاعر در پرداخت شخصیت پرنده دوم بیش از پرنده نخست متمرکز شده است.گویا خود را به این یکی نزدیک تر و همرای تر می دیده است.شاید یکی از دلایل متنی برای پذیرش این قضاوت ، این نکته باشد که شاعر و پرنده دوم ، هر دو  در فرآیند نمادزدایی و باز تعریف هستی پیرامونی خویش همداستان اند. پرنده دوم این گونه در شعر تصویر شده است:بر برجی بلند می نشیند، روشن تر فکر می کند،تاریک تر می خواند و می داند پرنده موجودی است که گاهی از دهان آسمان می پرد یعنی در پرندگی خود مختار نیست و موجودیتی وابسته به آسمان است.

یکبار دیگر در مجموعه این واژگان دقیق شویم: برج بلند، فکر روشن، آواز تاریک و دهان آسمان.اینجاست که ظرافت کارشاعر با زبان روشن می شود.

شعر به جای استفاده شعاری و دم دستی از اصطلاح "روشنفکر" ، این مفهوم را در زبان وارد می کند. روشن فکر کردن وقتی در تقابل با تاریک خواندن قرار می گیرد ، کارکرد خود را در زبان نشان می دهد. در  حقیقت ، شاعر به جای بسنده کردن به اصطلاح رایج زبانی( روشنفکر)، این مفهوم را در زبان اجرا می کند. تقابل روشنی و تاریکی در حقیقت شکلی از پرداخت شخصیت پرنده ای است که شاعر از آن حرف می زند. در کنار اصطلاح روشنفکر با مشتقاتش ، استفاده از "برج بلند" نظر داشتن شاعر به اصطلاح رایج " برج عاج نشینی "را به ذهن متبادر می کند؛ گویا شاعر گونه ای زدودن بار منفی از این اصطلاح را در نظر داشته است . دربخش پایانی شعر نیز شاعر در بیان دیدگاه خود پیرامون پرنده، سرنوشت او و میزان توانایی اش در انتخاب راهی که برای زندگی پیش می گیرد چنین می گوید: پرنده تنها پنج حرف ساده است/که گاهی /فقط/گاهی از دهان آسمان می پرد .در این جا نیز شاعر با کاربست اصطلاحات رایج زبانی و استخدام آن ها در جایگاهی تازه ، ضمن تشخص بخشی به زبان ، راه ایجاز را در پیش می گیرد. اصطلاح " حرف از دهان کسی پریدن" در حقیقت نشن دهنده این است که گوینده ای در حالت بی اختیاری ، کم هوشی و بی حواسی سخنی را بر زبان آورده است . ضمن این که آسمان در ادبیات فارسی علاوه بر دلالت صریح به آسمانی که بالای سر ماست ، دلالت ضمنی به تقدیر، سرنوشت و قسمت نیز دارد. با این پشتوانه می توان خوانشی چنین از شعر داشت که از نظر متن،  تقدیر پرنده ، در بی اختیاری او رقم خورده است و پرنده ، برخلاف آن چه افسانه ها و اسطوره ها از او ساخته اند، موجودی زمینی با همه بی اختیاری ها، شوربختی ها و نومیدی های هر موجودی است که در چارچوب های جبری گرفتار است .

این ریزه کاری های زبانی که در نظر نخست ساده می نمایند نظیر تصرف در اصطلاحات رایج زبانی، بهره مندی از ظرفیت صنعت ادبی تضاد و استخدام استعاره باعث شده  است شاعر نیاز چندانی به دخالت در متن نداشته باشد و به جای پرگویی ، به اجرای مفاهیم موردنظر خود بپردازد.

حکایت این شعر را یکبار دیگر مرور کنیم: سخن از دوپرنده است ، پرنده نخست در جبر و سرنوشت اسارتبارش چنان غرق است که حتی از این موقعیت ، لذت نیز می برد اما پرنده دوم به این نتیجه رسیده است که همه افسانه ها و اسطوره  ها درباره پرنده و پریدن ، زاییده ذهنی است که خود امکان پرندگی ندارد.او بر فراز برج بلند خود با شاعر در فرآیند نمادزدایی از خود همراه می شود.به نظر می رسد روی خوش زندگی و لذت های عمر بیشتر نصیب پرنده اول شود، پرنده دوم حتی از رهایی ، پرواز و اوج نشینی اش لذت نمی برد. لحن لیلا کردبچه در پیشبرد شعر به شکلی است که خواننده ، همراهی او را با پرنده دوم حس می کند، همراهی در متنی که دفاعی شاعرانه از وضعیت روشنفکری محسوب می شود.

درباره مفهوم روشنفکری و لزوم همراهی یا عدم همراهی روشنفکر با ایدئولوژی ها مسلط ، فراوان بحث شده است و هر کس از نگاه خود وظیفه ای برای روشنفکر تعریف کرده است .نکته قابل توجه در متن مورد بررسی ما ، توجه شاعر به  این نکته است که روشنفکری  با نوعی بازتعریف وضعیت پیرامونی همراه است و روشنفکر همیشه در حال نقد فلسفی یا جامعه شناختی خود و پیرامون خود است و چنان که نویسنده کتاب کارروشنفکری می گوید:كار روشنفكري كرداري نقادانه است.

 پرنده دوم شعر نیز با بی معنا کردن مفاهیم ذهنی ، خود را در برابر شرایط هولناک جهان پیرامونش خلع سلاح می کند. این تناقض در وضعیت روشنفکری ، نقطه عزیمتی است برای خوانش تازه ای از این شعر لیلاکردبچه و مطرح کردن این سوال که از این دو پرنده استعاری شعر ، کدام یک لذت زندگی و خوشی زیستن در دنیایی را که با ذهنیت ها و امید ها و خود بسندگی ها زینت شده است ، درک می کنند؟

 

معرفی «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» در انجمن شعر دوستانه ی ورامین با تشکر از دوستان عزیزر ورامینی

 

تمام زنانِ دنیا یک نفرند (منبع : روزنامه آرمان)

 

نقد حامـــــــــــــــــد رحمـــــــــــــتی

بر حــــــــرفی بزرگـــــــــتر از دهان پنــــــــــجره

 

"حرفی بزرگتر از دهان پنجره " تازه ترین کتاب لیلا کردبچه است که از سوی فصل پنجم منتشر شد کردبچه دانشجوی رشته ادبیات در مقطع دکترا می باشد و ادبیات را به صورت آکادمیک دنبال می کند "صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر" نیز در بردارنده ی شعرهای موفق این شاعر جوان است که در سال های اخیر ضمن انتشار نقد در مطبوعات توانسته گام های بلندی را بردارد مولف دغدغه های روزمره را به وادی شعر می کشاند چیزی که در نگاه اول مخاطب را در رویارویی با متن مجذوب می کند زبان پاکیزه و ساختار منسجم شعرهای این مجموعه است که در نوع خود بی نظیرند، از ظرفیت هایِ کتاب حاظر می توان به گستره و چشم اندازه وسیع شعرها اشاره کرد که مولف با ارجاعات نوستالژیک به راحتی می تواند مخاطب را در قرائت اثر سهیم نماید، یکی از مولفه های کاربردی مولف مضمون پردازی صریح، و دوری جستن از فصای مکدر و مفاهیم سنگین است و این تلاش در اقتضای ساخت شعورمند امری مهم محسوب می شود. ایجاد اکسیون صمیمی در بافت زبان و تعمیم آن در گستره معنایی به همذات پنداری و دریافت سریع شعر نیز کمک شایانی می کند این دغدغه های روزمره حاصلِ تاملات شاعرانه و گریز ناپذیر مولف است که ضمن ایجاد رونمایی کلی به زیر ساخت های اثر نیز گوشه چشمی دارد.

از دندان های تو سوز برف می آید / و خنده هایت چقدر به فاجعه نزدیکند /تو می خندی / من یخ می زنم / ص10 / زمستان

رویکردهای فمنیسمی شاعر و ایجاد بسترهای لازم از ویژگی کتاب حاضر است که نقش و نمای ظرافت های زنانه را به بند بند کلمات تزریق می کند و در قرائت آثار شاهد خصیصه هایِ بارز رمانتیسم هستیم که گاه شاعر را به سر منزل نهایی اش رهنمون می کند احساس گرائی و ایجاد تغزل در بافت زبان فضای موثری را در اغلب آثار ایجاده کرده این فرایند باعث می شود آفرینه های مولف به راحتی در ذهن مخاطب تثبیت شود زیرا ترسیم فضای رمانس با تجربه های مولف رابطه تنگاتنگی دارد و در تلازم روند استیلایی شعر عملکردی دوگانه دارد. 1_ حرکت به سویِ خصوصی شدن شعر 2 _ ایجاد تقابل های دو سویه که منجر به تاویل بیشتر معنا می شود.

1_ در اینجا سوالی که پیش خواهد آمد آیا خصوصی کردن شعر به اجرای بهتر شعر کمک خواهد کرد ؟ به زعم من بله ، زیرا ما با آثاری مواجه هستیم که حکایت از درون شاعر و تجربیات وی با جهان شعر و چگونگی پدیدار شناسی از وضعیت و موقعیت هایِ شاعرانه دارد. یکی از بارقه های مهم شاعر همان طور که ارسطو در فن شعر ، بیان می کند ( باز نمایی حقیقت) از دریچه ای بکر به جهان شکل می پذیرد و شاعری که بتواند در این میان از خلاقیت خویش مدد بجوید و ضمن توجه به ساخت شعر در امر باز آفرینی به افق های دور بنگرد بی شک اقبال بیشتری خواهد داشت. و خوشبختانه این کنش در اشعار کردبچه روندی متعادل داشته هر چند جای بحث و گفتگو نیز در کتاب یاد شده خواهد بود.

جاده ها / مثل کلاف سر در گمی دور خود پیچیده اند / وز مین یک گلوله ی کاموایی بزرگ شده است /که برای تنهایی / عصرهای یخ بندانت / خیالبافی می کند / ص 13 / جاده ها

2_ ایجاد تقابل هایِ دو سویه در لایه های زبانی از کارکردهای مهم شعرهای کردبچه اند چگونگی این فرایند و ابرام مولف در رهیافت معنا به انگیزش مخاطب برای قرائت دوباره آثار قابل تحسین است زیرا با هر خوانش، معنایِ تازه ای را در آسمان شعر رصد می کنیم، معنا ایستا نیست از این رو رفتار و شگردهایِ مولف در تعبیه کردن نشانه ها و کدهای مورد نظر و تعمیم آن در سیطره متن از قابلیت ها و امکانات باالقوه کتاب حاضر است.

شیهه می کشد / یعنی می تواند ما را با خودش ببرد/ ص 41 تمام زنانِ دنیا یک نفرند / ص 29 از هر درختی طنابی آویخته است که هر روز گناه تازه ای به گردنم می اندازد /  ص 15

یکی از آسیب های جدی شعرهای کردبچه افراط در بسامد های و جلوه های رمانتیک است گاه این شائبه مستتر در متن، قامت شعرش را به تحلیل می بَرد، حتی در اجتماعی ترین شعرها نیز رویکرد وی سلامت شعرش را به خطر می اندازد دریغ است شاعری با چنین قوت زبانی به ورطه دیگری اندیشه اش را سوق دهد آفرینه های کردبچه بیشتر حاصل هنجارهای روزمره اند و رویدادهایی که شاید هر روز با آن دست و پنجه نرم می کنیم، اما کردبچه در این گذرگاه به پدیده ها بیشتر شاعرانه می نگرد و خود نیز اسیر مفاهیم زیبا می شود نمی خواهم رویکردهای زیبا شناختی را در شعر رد کنم کارکردهایِ زیبایی شناختی با عنصری چون اندیشه به شکوه و ماندگاری متن خواهد شتافت، مولف باید به ظرفیت هایِ شعر خویش واقف باشد و در توامان اندیشه ای نافذ به خصیصه های زیباشناختی دست یازد. به عنوان مثال در شعر (همبازی) ص 18 فقط با یک زیبائی مفرد مواجه ایم که متن از فقدان اندیشه ای دچار کسالت است حتی پایان بندی شعر نیز به شعر مذکور تلنگری نمی زند.

این روزها / با هر دوست تازه ای / تنهایی ام را دوباره پیدا می کنم / و هر دستی که به شانه ام می خورد / شماره ای ست / که از گوشی همراهم پاک خواهد شد/ این روزها / به جای نفس درد می کشم / ص 18

کردبچه را باید در شمار شاعر موفق کشور بررسی کرد زیرا توانسته از پس اجرایِ شعر فائق آید. کتاب حاضر را تجربه های خوبی را در خود جای داده است که سرفصل تازه و امیدوار کننده ای در کارنامه این شاعر جوان است که روزهایِ خوبی را نوید می دهد.

 

دو شعر از حرفی بزرگتر از دهان پنجره

در روزنــــــــــامۀ قـــــــــــــدس

 

یک جملۀ خبری غمگین

نگاهی به مجموعه «حرفی بزرگتر از دهان پنجره»

آرش شفاعی/ به نقل از روزنامۀ قــــــدس

شاید شما نیز پس از خواندن چند مجموعه از شاعران جوان امروز ، از نزدیک بودن فضای حسی و مضمونی شعرهای این شاعران شگفت زده و شاید دلخور شوید و با خودتان بگویید شاعران امروز ما از روی دست هم می نویسند و مضمون ها و فضاهای حسی شعرشان را در سروده های یکدیگر تکرار می کنند.

این قضاوت درست است و درست نیست . درست است برای این که شاعران امروز و بخصوص شاعران جوان ، در بسیاری از موارد تجربه های شبیه به هم را در سروده هایشان تکرار می کنند و پیدا کردن مجموعه ای که از نظر مضمون و فضا با کلیت جاری شعر امروز متفاوت باشد چیزی در حد کیمیاست و البته این قضاوت درست نیست چرا که به راستی این گروه از شاعران ، حدیث نفس و زندگی خود را در شعر بازتاب می دهند .

مساله در این است که شاعران امروز ما دچار فقر در تجربه های زیستی اند. شاعران دیروز ، روزگار خود و روزگار پیش از خود را به همراه مجموعه ای از معارف و علوم زمانه درونی کرده بودند و در حوزه ی زندگی شخصی نیز تجربه ها ی متفاوت اما تاثیرگذاری داشتند اما بسیاری از شاعران و هنرمندان امروز ما ، دچار دغدغه ها، حسرت ها، دل بستگی ها، غم ها و شادی ها و از همه مهم تر زندگی های شبیه به هم هستند و همین یکسانی در تجربه های زیستی است که شعر امروز ما را دچار یکدستی فضا و مضمون در برآیندی کلی کرده است .در این میان چیزی که شاید به کمک یک شاعر حرفه ای بیاید ، یکی توانایی حسی قدرتمند است که بتواند بیش تر و موفق تر از دیگر همانندان خود مخاطبانش را درگیر کند و دیگری توانمندی های تکنیکی و زبانی بیشتر که شعر وی را در فرم برجسته کند .

به نظر می رسد لیلاکردبچه در دومین مجموعه خود" حرفی بزرگتر از دهان پنجره" سعی کرده است در حوزه فرم شعر خود را برکشد و اگر از نظر مضمونی بسیاری از شعرهای او بازسرایی تجربه های عادی زندگی یک زن روشنفکر طبقه متوسط شهری است ( و به همین دلیل به شعرهای بسیاری از همانندان خود نزدیک و شبیه ) ، در زبان و تکنیک به ایجاد مرزهایی با دیگر شاعران روزگارخود توفیق یابد.

از این شاعر پیش تر مجموعه " صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر- چاپ دوم 1390-دفتر شعر جوان" منتشر شده است . بررسی تطبیقی این دو مجموعه نشان می دهد که مجموعه دوم از نظر ساحتاری ، توجه به ساخت فرمی پرداخت شده تر و حرکت به سمت تشخص زبانی از مجموعه قبلی قدرتمندتر است اما به همان نسبت ، تعداد شعرها یا سطرهایی که از نظر حسی مخاطب را درگیر خود کند کمتر و کمتر شده است اگر چه گاه در همین مجموعه به شعرهایی بر می خوریم که هنوز دارای پتانسیل حسی خوبی هستند نظیر این شعرها یا سطرها:

سی ساله ام / و این یک جمله خبری غمگین است

یا:

مسافر کناری ام که پیاده شد/ پنجره ای گیرم آمد/ باقی مسیر را گریستم

یا:

فراموش می شوم / راحت تر از ردپایی بر برف/ که زیر برفی تازه دفن می شود

اما در نگاهی کلی ، درگیر شدن شاعر در روایت های حسی بسته ، تجربه شده و تکرارشده در فضای کتاب نشان گر این است که شعرهای کردبچه ، هر چه قوام فرمی بیشتری می یابند ، از نظر حس و عاطفه ای که لازمه جذب مخاطب است فقیرتر می شود.این در حالی است که شاعر ، در فرم دست به تجربه هایی زده است که در کتاب پیشینش نبود.

توجه به موسیقی درونی و بهره مندی از ظرفیت های پنهان قافیه یکی از این تجربه هاست که البته هنوز استفاده ی شاعر از این ظرفیت ، چندان نیست :

غمگین/ برای دری که باز اگر نشود/ غمگین /برای قصه ای که آغاز اگر نشود...

یا:

نگاه می کنی / و چشم هایت چقدر خسته اند/ انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند

یکی دیگر ازاین شکل تجربه ها ، استفاده از شکل تصویری چینش کلمات است که برای مثال در شعر "ترس" استفاده ی پراکنده و غیر منظم از کلمه " قرص" حس پراکنده شدن یا ریختن مشتی قرص بر زمین را القا می کند یا در شعر خوشبختی استفاده از شکل سوالات چهارگزینه ای در میانه ی شعر و حالت خشک و سلبی سوالات امتحانی ، نوعی طنز را برای شاعری که در میان انتخاب های از پیش تعیین شده به دنبال خوشبختی است می رساند.

یکی دیگر از گریزگاه هایی که می تواند به شاعر در رسیدن به زبانی متشخص تر ودارای کارکردهای زیباشناسانه بیشتر کمک کند بهره مندی از ظرفیت کلمات و ورود به لایه های معنایی چندگانه آن هاست .برای مثال وقتی شاعر می گوید:

من / شاعری خانگی ام / با حرف هایی بزرگ تر از دهان قرص پنجره هایم.

کلمه قرص می تواند مدلولی باشد که علاوه بر دلالت صریح به بسته بودن سفت و سخت پنجره های روبروی شاعر ، با بهره مندی از معنای دیگر کلمه قرص ( دارو) می تواند با دلالتی ضمنی، افسردگی ، پریشانی و نیاز به خوردن قرص را هم القا کند. نکته مهم در این میان این است که اگرچه گاه شاعر تلاش هایی برای بهره مندی از این ظرفیت کلمات انجام داده است ، بسامد چنین بهره کشی های هوشمندانه ای از زبان در شعرهای لیلا کردبچه هنوز اندک است.

 

حرفی بزرگتر از دهان پنجره منتشر شد

خبرگزاری آرتنا و خبرگزاری دانشجویان ایران

 

نقدی بر حرفی بزرگتر از دهان پنجره

صابر ساده / به نقل از یـــــــــــــــــانــــــــــــــوس

رسالت شعر در عصر تکنولوژی و دوران سرد آهن، رسالتی‌ست جهانی که با شعور تمام آفاق سر و کار دارد و خوشبختانه هر از چندی کویر تشنه‌ی شعر، با شعر شاعرانی سیراب می‌شود که به این رسالت ایمان داشته و با تمام وجود و با وجود ناملایمتی‌ها به ادای رسالت خویش می‌پردازند.
لیلا کردبچه شاعری است که پیشتر در مجموعه‌ی «صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر»، چنان عرضه شد که نوید شاعری صاحب قلم را به جامعه‌ی خویش داد. زنانگی حاکم در مجموعه‌ی اول، مخصوص خود لیلاکردبچه است و این نوع زنانگی و مادرانگی را در شعر دیگران نخواهیم دید و این یعنی اثری صاحب امضا برای مخاطب اهل شعر.
مجموعه‌ی «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» که کتاب دوم کردبچه است و در قالب سپید سروده شده، به همت انتشارات فصل پنجم وارد بازار ادبیات گردیده است. با مطالعه‌ی این کتاب نیز همان روندی را می‌بینیم که در کتاب قبل وجود داشت. یعنی شاعر همان مادرانگی و زنانگی خاص خود را حفظ کرده است و با افزایش دایره‌ی محتوایی و واژگانی و تصاویر و تراکیب بر قوت شاعرانگی اشعارش افزوده است؛ یعنی با وجودیکه «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» ادامه دهنده‌ی محتوایی کتاب نخست کردبچه است، اما برای خود دارای شخصیتی ساخته و پرداخته و مستقل می‌باشد. در این مجموعه، شعرهایی چون «خاله‌سوسکه»، «همبازی»، «شازده کوچولو» و ... بُعد زنانگی و مادرانگی کردبچه را بیشتر به نمایش می‌گذارند. به تعبیری دیگر احساس نشأت گرفته از جنسیت لیلاکردبچه تبدیل به نقطه‌ی قوتی شده و او را از لابلای روزمرگی‌هایی که می‌تواند یک زن را درگیرخود کند، برکشیده و به بطن هنر و ادبیات برده و در لحن کلمات و کلام شاعر چنان تأثیر گذاشته که مخاطب را به تفکر وامی‌دارد.
همانطور که اگر شعر مرحوم آتشی را می‌خوانیم به جنوب سفر می‌کنیم و با شعر نیما به شمال، و با شعر فروغ به خیابان‌های شهر قدم می‌گذاریم، باید بگویم با شعر کردبچه به فضای خانگی و تقابل آن با رخدادهای خارج از آن روبرو می‌شویم.
در این مجموعه به اشعاری برمی‌خوریم که دارای خاصیت شعر– تصویر هستند. البته این تصویرگونگی اشعار در ساختار و فرم بیرونی اثر مدنظر است نه تصویرهای محتوایی و معنایی. برای تأیید این حرف می‌توانیم به دو شعر «ترس» و «خوشبختی» اشاره کنیم. البته از این دست اشعار در این مجموعه بسیار اندک‌اند و از آنجاییکه این شعر‌ها از لحاظ ریخت‌شناسی با باقی اشعار این مجموعه سنخیت ندارند، شاید بهتر بود در این فهرست قرار نمی‌گرفتند. اگر به فرم اشعار بنگریم با رعایت محور طولی و خط عمودی اشعار مواجه می‌شویم که بسیار خوب رعایت شده‌اند و این به دلیل همان لحن خاص و دید روایت گونه‌ی اشعار است. شاعر به واسطه‌ی این نخ عمودی، مخاطب خویش را با خود هم راستا و هم مسیر می‌کند.
نکته‌ی دیگر این مجموعه ایجازی است که در شعرها رعایت شده است و ازنوع ایجاز مخل نیست، و این یعنی با شاعری کم‌گوی و گزیده‌گوی روبروییم که رویه‌ی پشتامتنی اثر خود را بالاتر برده است. از لحاظ محتوایی این مجموعه را در یک ظلمت روزمرگی و روزمردگی و یأس می‌بینیم که فلسفه‌ی حاکم بر تفکر شاعر را می‌رساند و نمود بارز این اندیشه در کلمات و واژه‌ها و مضامین و تصاویر اشعار منعکس است. اما این نوع نگرش در مرحله‌ی اول است. در پس اشعار و کلمات، به دلیل همان رسالت شاعرانگی، شاعر دنیایی را در نظر دارد که باید از پس این تفکرات غمگنانه بگذرد تا به آن مدینه‌ی فاضله‌ای برسد که هر فردی انتظارش را دارد.
از نکات دیگر اشعار این مجموعه، هجمه‌ی تصاویر پالوده‌ای است که همزادپنداری خاصی را برای مخاطب به ارمغان می‌آورد و مخاطب را با شعر همقدم می‌کند. به طور مثال آن زمان که شاعر در ماشین پنهانی اشک می‌ریزد از این دست است که تراکیبی تصویری و تصاویری تراکیبی، مسئولیت خود را در جهت پیشبرد اشعار به خوبی انجام داده‌اند.
اما نقطه‌ی ضعفی که در مجموعه‌ی قبلی شاعر بود و در این کتاب نیز وجود دارد، تقطیع‌های اشتباه اشعار است که باعث شده بعضی از بندها بسیار بلند شوند. بدون این که به این طول بلند در عرض بند‌ها احتیاجی باشد و با یک تقطیع بهتر، شاعر می‌توانست بیشترین تأثیر را از نظر محتوایی وموسیقایی بر مخاطب بگذارد. هرچند این بلندی عرضی بندها نیز به طور ناخودآگاه از زنانگی شعر کردبچه ناشی شده است؛ آن‌سان که خود را جای مادر یا همسر یا زنی محصول این عصر گذاشته و با مخاطب به سخن می نشیند.
از لحاظ زبانی، یکدستی حاکم بر اشعار این مجموعه ستودنی‌ست و این نکته‌ای‌ست ارزشمند، و از لحاظ ادبی حضور آرایه‌ها و تصاویر و تراکیب تشبیهی و استعاری و کنایی و ایهامی متعدد و اکثراً بکر، آشنایی‌زدایی خاصی برای مخاطب ایجاد کرده‌است و شعر را به نهایت شعریت خویش رسانیده است. احساس حاکم بر اشعار این مجموعه، از یک عاطفه‌ی فردی ناشی می‌شود و قدم به سمت احساس جهانی برمی‌دارد و این یعنی اکثر اشعار این مجموعه قابلیت ترجمه شدن را دارند. احساس، عاطفه، تخیل و زبان در این اشعار از گره‌خوردگی مناسبی برخوردارند. از طرفی هم به خاطر تفکر و آشنایی‌زدایی و همزادپنداری حاکم بر اشعار مجموعه، نمودار شعری به سمت مخاطب هدایت می‌شود و مقبولیت مخاطب خویش را به دست می‌آورد.
سخن آخر این که این مجموعه آنقدر التذاذ هنری برایم داشت که قلم به دست گرفته و سخنانی هرچند اندک و کُدوار پیرامون اشعار نوشتم. امید که در آینده‌ی نه چندان دور آثار بهتری از کردبچه بخوانیم.

 

حرفی بزرگتر از دهان پنجره به زودی منتشر می شود

 

بخوانید این خبر را در:  خبرگزاری مهر  / خبرگزاری تاریخ ما

 خبرگزاری ایران روز / خبرگزاری کتابخوار

خبرگزاری فرهنگخانه / خبرگزاری خبرفارسی

 

 

حرفی بزرگتر از دهان پنجره به زودی منتشر می شود

در خبر آنلاین http://www.khabaronline.ir/news-143199.aspx

و پایگاه خبری شفاف http://www.khabaronline.ir/news-143199.aspx

 

مجموعه ی در دست انتشار حرفی بزرگتر از دهان پنجره برگزیده ی جایزه ی ادبی پایتخت شد.

 

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1274813