نقدی بر حرفی بزرگتر از دهان پنجره

صابر ساده / به نقل از یـــــــــــــــــانــــــــــــــوس

رسالت شعر در عصر تکنولوژی و دوران سرد آهن، رسالتی‌ست جهانی که با شعور تمام آفاق سر و کار دارد و خوشبختانه هر از چندی کویر تشنه‌ی شعر، با شعر شاعرانی سیراب می‌شود که به این رسالت ایمان داشته و با تمام وجود و با وجود ناملایمتی‌ها به ادای رسالت خویش می‌پردازند.
لیلا کردبچه شاعری است که پیشتر در مجموعه‌ی «صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر»، چنان عرضه شد که نوید شاعری صاحب قلم را به جامعه‌ی خویش داد. زنانگی حاکم در مجموعه‌ی اول، مخصوص خود لیلاکردبچه است و این نوع زنانگی و مادرانگی را در شعر دیگران نخواهیم دید و این یعنی اثری صاحب امضا برای مخاطب اهل شعر.
مجموعه‌ی «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» که کتاب دوم کردبچه است و در قالب سپید سروده شده، به همت انتشارات فصل پنجم وارد بازار ادبیات گردیده است. با مطالعه‌ی این کتاب نیز همان روندی را می‌بینیم که در کتاب قبل وجود داشت. یعنی شاعر همان مادرانگی و زنانگی خاص خود را حفظ کرده است و با افزایش دایره‌ی محتوایی و واژگانی و تصاویر و تراکیب بر قوت شاعرانگی اشعارش افزوده است؛ یعنی با وجودیکه «حرفی بزرگتر از دهان پنجره» ادامه دهنده‌ی محتوایی کتاب نخست کردبچه است، اما برای خود دارای شخصیتی ساخته و پرداخته و مستقل می‌باشد. در این مجموعه، شعرهایی چون «خاله‌سوسکه»، «همبازی»، «شازده کوچولو» و ... بُعد زنانگی و مادرانگی کردبچه را بیشتر به نمایش می‌گذارند. به تعبیری دیگر احساس نشأت گرفته از جنسیت لیلاکردبچه تبدیل به نقطه‌ی قوتی شده و او را از لابلای روزمرگی‌هایی که می‌تواند یک زن را درگیرخود کند، برکشیده و به بطن هنر و ادبیات برده و در لحن کلمات و کلام شاعر چنان تأثیر گذاشته که مخاطب را به تفکر وامی‌دارد.
همانطور که اگر شعر مرحوم آتشی را می‌خوانیم به جنوب سفر می‌کنیم و با شعر نیما به شمال، و با شعر فروغ به خیابان‌های شهر قدم می‌گذاریم، باید بگویم با شعر کردبچه به فضای خانگی و تقابل آن با رخدادهای خارج از آن روبرو می‌شویم.
در این مجموعه به اشعاری برمی‌خوریم که دارای خاصیت شعر– تصویر هستند. البته این تصویرگونگی اشعار در ساختار و فرم بیرونی اثر مدنظر است نه تصویرهای محتوایی و معنایی. برای تأیید این حرف می‌توانیم به دو شعر «ترس» و «خوشبختی» اشاره کنیم. البته از این دست اشعار در این مجموعه بسیار اندک‌اند و از آنجاییکه این شعر‌ها از لحاظ ریخت‌شناسی با باقی اشعار این مجموعه سنخیت ندارند، شاید بهتر بود در این فهرست قرار نمی‌گرفتند. اگر به فرم اشعار بنگریم با رعایت محور طولی و خط عمودی اشعار مواجه می‌شویم که بسیار خوب رعایت شده‌اند و این به دلیل همان لحن خاص و دید روایت گونه‌ی اشعار است. شاعر به واسطه‌ی این نخ عمودی، مخاطب خویش را با خود هم راستا و هم مسیر می‌کند.
نکته‌ی دیگر این مجموعه ایجازی است که در شعرها رعایت شده است و ازنوع ایجاز مخل نیست، و این یعنی با شاعری کم‌گوی و گزیده‌گوی روبروییم که رویه‌ی پشتامتنی اثر خود را بالاتر برده است. از لحاظ محتوایی این مجموعه را در یک ظلمت روزمرگی و روزمردگی و یأس می‌بینیم که فلسفه‌ی حاکم بر تفکر شاعر را می‌رساند و نمود بارز این اندیشه در کلمات و واژه‌ها و مضامین و تصاویر اشعار منعکس است. اما این نوع نگرش در مرحله‌ی اول است. در پس اشعار و کلمات، به دلیل همان رسالت شاعرانگی، شاعر دنیایی را در نظر دارد که باید از پس این تفکرات غمگنانه بگذرد تا به آن مدینه‌ی فاضله‌ای برسد که هر فردی انتظارش را دارد.
از نکات دیگر اشعار این مجموعه، هجمه‌ی تصاویر پالوده‌ای است که همزادپنداری خاصی را برای مخاطب به ارمغان می‌آورد و مخاطب را با شعر همقدم می‌کند. به طور مثال آن زمان که شاعر در ماشین پنهانی اشک می‌ریزد از این دست است که تراکیبی تصویری و تصاویری تراکیبی، مسئولیت خود را در جهت پیشبرد اشعار به خوبی انجام داده‌اند.
اما نقطه‌ی ضعفی که در مجموعه‌ی قبلی شاعر بود و در این کتاب نیز وجود دارد، تقطیع‌های اشتباه اشعار است که باعث شده بعضی از بندها بسیار بلند شوند. بدون این که به این طول بلند در عرض بند‌ها احتیاجی باشد و با یک تقطیع بهتر، شاعر می‌توانست بیشترین تأثیر را از نظر محتوایی وموسیقایی بر مخاطب بگذارد. هرچند این بلندی عرضی بندها نیز به طور ناخودآگاه از زنانگی شعر کردبچه ناشی شده است؛ آن‌سان که خود را جای مادر یا همسر یا زنی محصول این عصر گذاشته و با مخاطب به سخن می نشیند.
از لحاظ زبانی، یکدستی حاکم بر اشعار این مجموعه ستودنی‌ست و این نکته‌ای‌ست ارزشمند، و از لحاظ ادبی حضور آرایه‌ها و تصاویر و تراکیب تشبیهی و استعاری و کنایی و ایهامی متعدد و اکثراً بکر، آشنایی‌زدایی خاصی برای مخاطب ایجاد کرده‌است و شعر را به نهایت شعریت خویش رسانیده است. احساس حاکم بر اشعار این مجموعه، از یک عاطفه‌ی فردی ناشی می‌شود و قدم به سمت احساس جهانی برمی‌دارد و این یعنی اکثر اشعار این مجموعه قابلیت ترجمه شدن را دارند. احساس، عاطفه، تخیل و زبان در این اشعار از گره‌خوردگی مناسبی برخوردارند. از طرفی هم به خاطر تفکر و آشنایی‌زدایی و همزادپنداری حاکم بر اشعار مجموعه، نمودار شعری به سمت مخاطب هدایت می‌شود و مقبولیت مخاطب خویش را به دست می‌آورد.
سخن آخر این که این مجموعه آنقدر التذاذ هنری برایم داشت که قلم به دست گرفته و سخنانی هرچند اندک و کُدوار پیرامون اشعار نوشتم. امید که در آینده‌ی نه چندان دور آثار بهتری از کردبچه بخوانیم.