نگاه علیرضا عباسی به حرفی بزرگتر از دهان پنجره
مندرج در روزنامه اعتماد13/2/91
اگر از شاعری بپرسیم برای چه شعر می نویسد و همین را با شاعران دیگری هم در میان بگذاریم ، معمولا پاسخ هایی نزدیک به هم خواهیم شنید ، از این قبیل که دقیقا نمی دانم یا اینکه حسی مدام مرا در مواجهه با پیرامون مجبور به نوشتن می کند. معمولا این جواب های مبهم ، دم دستی ترین اما در عین حال دقیق ترین جواب هایی ست که می توان شنید و گویا پذیرفتنی است که شاعر بگوید در قبال رویارویی های شناخته و ناشناخته ام همین کار از دستم برمی آید.
این جواب دم دستی وبه نظر سهل انگارانه در واقع پاسخی ست فلسفی و قابل تعمیم به همه مواضعی که هرکدام از انسان ها در قبال مواجه با واقعیت ها و حقایق اتخاذ می کنند . یعنی اینکه عملکرد موافق و یا مخالف هرکدام از ما هنگام مواجه شدن با مسائل ذهنی و یا عینی ، کاری است که از دست مان بر می آید و این نوعی از مقاومت مان در مقابل تحمیل وضعیت های بیرونی را نشان می دهد .
طبیعی ست که کنش یا واکنش انسان در برابر مسائلی که درگیرشان می شود ، تلاشی است برای یافتن راه پیروز شدن بر آنها و یا لااقل رسیدن به تعادل در مقابل شان .اصل مهم در اینجا وقوع مواجهه است. یعنی اینکه اساسا مواجهه ای شکل گرفته باشد .
نقش انسان در تعیین موقعیت و طبقه اجتماعی خود ، متاثر از شکل رویارویی اش با اجتماع پیرامون است ، او در مقابل امور حسی و مایه های عاطفی هم در موقعیتی قرار می گیرد که نتیجه مواجهاتش با چنین اموری برای او تعیین می کند .
با این وصف شاعر وقتی شعری می نویسد که مواجهه ای در او صورت گرفته باشد ، ذهنی یا عینی و یا وقتی شرایط طوری فراهم می شود که با تجربه های عینی و یا ذهنی اش روبرو شده باشد . او همان کاری را انجام می دهد که دیگران با روش های دیگری انجام می دهند ، یعنی به دنبال موقعیت و تعادل خویش می گردد و در پی یافتن خویش است .شاعر با نشان دادن موضع خود در شعرش تلاش می کند در مقابل ایدئولوژی ای که مدام در حال منفعل کردن و تحمیل ساختار اجتماعی بر اوست ، مقاومت کند.
مسئله مهمی که باقی می ماند و کمی بغرنج به نظر می رسد ، شکل رویارویی است . همیشه قرار گرفتن در معرض واقعیت ها و مسائلی که در ذهن وجود دارند نمی تواند شکلی از مواجه شدن با آنها تلقی گردد چرا که لازم نیست به طور مطلق در مقابل همه آنها مواضعی اختیار شود . درست مثل این که شاعرانی درباره مسائل عاطفی و یا شخصی سخن می گویند ، شاعرانی درباره مسائل اجتماعی و شاعرانی دیگر در سروده هاشان نسبت به این ها بطور همزمان و مفاهیم و ساختارهای مختلف دیگری واکنش نشان می دهند و همه این شاعران ممکن است در یک جامعه با مختصات فرهنگی سیاسی یکسانی زیست داشته باشند . در هر حال گفتنی ست که از بررسی جهان آثار یک شاعر می توان بخش بزرگی از چیزهایی که او با آنها مواجه است را تشخیص داد و بدون تلاش برای هرگونه ارزشداوری درباره آنها در موقعیت زمانی – مکانی و یا فراتر از آن گفتگو کرد .
در مجموعه حرفی بزرگتر از دهان پنجره ، وجود حس نوستالژیک ( باور کنید / هنوز در روستای کودکی ام چوپان ها نی می زنند) ،تقویت بن مایه گلایه نسبت به موقعیت شخصی (بادها کوچ کرده اند/ و این که هرروز موهای من بلندتر می شود/ چیزی را عوض نمی کند)، پرداختن به عواطف مخدوش و تنهایی انسان ماحصل زندگی شهری و اضطراب مدرنیته ("هنوز دوستت دارم"/ و فکر می کنم این جمله در تو دیگر اثر نکند) و گاهی شکل گیری تفکر انتقادی نسبت به مسائل رنج آور دنیای متناقضی که شاعر درک کرده (وقتی از آسمان گلوله غربال می شود / وزنجیربلند باران های بی پایان/ به زرادخانه های جهان وصل است ) همه نشان دهنده دامنه نسبتا بازی از رویارویی او با مسائل می باشند .
اما باید دید کدام یک از این رویارویی ها ، به مواجهه منجرمی شود و ذهن شاعر نسبت به کدام در آستانه تحریک بیشتری قرار می گیرد . ردیابی این مسئله کار دشواری نخواهد بود نه برای شاعر این مجموعه و نه هر شاعر دیگری .
از آنچه در مجموعه " حرفی بزرگتر از دهان پنجره " پیداست ، شاعر علیرغم میلی که برای به چالش کشیدن گستره وسیعی از واقعیت های پیرامون و ذهنیاتش دارد بیشتر نسبت به مسائلی که موجودیت زنانه او را در ساختار زندگی شخصی و اجتماعی اش تحت الشعاع قرار داده اند ، عکس العمل نشان می دهد و این نشان از در آستانگی چنین مسائلی در بینش او دارد .
درباره چرایی این امر نمی توان اظهار نظری ارزشداورانه داشت چرا که جهان نگری موجود در سروده های هر فرد می تواند ماحصل زندگی سیاسی اجتماعی و در مجموع مختصات زیست جهان او باشد و این ممکن است برای افراد در موقعیت های اجتماعی گوناگون از لحاظ طبقه ، صنف ، باورها و ایدئولوژی متفاوت باشد .
در واقع نفس این امر پسندیده و قابل تحسین هم هست چرا که او کاری را انجام می دهد که می تواند و لااقل می خواهد در سروده هایش آن دیگری نباشد .آن دیگری که آلتوسر درباره اش چنین می گوید : برداشت من از خود از آن ِمن نیست ، بلکه تصویری آرمانی از من است که ایدئولوژی(زبان و حالات اجتماعی ) با هزار و یک ترفند به من قبولانده است که از آن ِ من است .
بگذار کمی بخندم / پیش از آنکه یادم بیاید / لبهایم را نیز فراموش کرده ام .
اما ، نکته آسیب شناسانه ای که درجهان سروده های این مجموعه قابل بررسی است ، یکنواخت شدن گاه به گاه واکنش هاست. این یکنواختی از تمرکز دایمی بر نوعی دغدغه های به ظاهرمتفاوت اما ماهیتا نزدیک به هم نشات گرفته است .شاعر معمولا نسبت به مختصات سیاسی فرهنگی و ساختار اجتماعی پیرامونش به گلایه از تاثیرات غیردلخواه آنها بر موجودیت زنانه خویش اکتفا می کند .
برای نشان دادن مصداقی از این موضوع می توان به شعر میله ها اشاره کرد که به نوعی تبیینی از مانیفست ذهنی شاعر هم هست . او در روند عمودی این شعر در صدد توصیف بحران است (من / شاعری خانگی ام / با حرف هایی بزرگتر از دهان قرص پنجره هایم / و میله ها / ادامه منطقی استخوان دست های من اند) و به همین نیز اکتفا می کند .(باید به خانه برگردم/ پنجره ام را بردارم و بروم / غروب غمگین تری را نشانش دهم / و پرنده ای را که هرروزغروب / قفسش را به منقار می گیرد و / به آسمان می رود.)
درباره نقش عوامل زیباشناختی باید گفت لیلا کردبچه در بسیاری از شعرهای این مجموعه نشان داده توانایی بهره برداری مناسب از ظرفیت های کلامی و زبانی را دارد .او همچنین در ایجاد تصاویری که صرفا به تخیل وابسته نیستند و نیز در استفاده از مصداق های نو موفق عمل می کند.
مسئله دیگر شیوه پرداخت مناسبی ست که او در بیان ادبی خود دارد. این مسئله در مجموعه دوم نسبت به مجموعه قبلی وی بیشتر مشهود است و دلیل آن توسعه معنا در روند عمودی سروده هاست که در مجموعه اول بیشتر در بندهای پایانی متمرکز شده است.
جنس زبان در شعرهای کردبچه عاطفی و نسبتا تغزلی ست و این با درونمایه آثارش که معمولا مداری شکوه گر و گلایه وار دارند ، مناسبت دارد . در واقع بین ساختار موجود و بیان ادبی در سروده های فعلی او رابطه ای همگون و مناسب برقراراست .
لیلا کردبچه با زبانی که خود ارجاع نیست و نشان از گرایش او به ساختار دارد ، نسبت به آنچه در جهان سروده هایش بازتاب می دهد دارای اندیشه ای متمرکز و تکوین یافته است .اما وضعیت فعلی می تواند طی یک روند درآثار او ، افق های گفتمانی دیگری را هم باز کند . تحقق این امر با تمرکز بر مواجهات گسترده ای که ماحصل وجود تناقضات بیشمار در زندگی انسان معاصر است ، امکان بیشتری خواهد یافت .